جشن تولد

سلام به دوستای گلم امیدوارم همتون خوب باشیدو لباتون بخنده.جاتون خالی امروز روز خوبی برام بود جشن تولد یکی از دوستام بود.که خیلی دوسش دارم از قبل عملم باهاش تو تهران اشنا شدم خیلی کمکم کرد.اسمش روشنکه.خانوم بتمام عیاره.امروز شده ۲۴ سالش.وقتی من اومدم کیش اونم که خودش بوتیک داشت تهران بستشو اومد کیش.منم بوتیکم جمع کردم باهم یه بوتیک بزرگ زدیم.البته ما دوتا دیگه شریک داریم که زنو شوهرن و مغازه مال اوناست.وای جونم اومد بالا امروز از بس رقصیدم.داشتم.برای چند ساعت کلا امیر از خاطرم پاک شد.خداییش  این حامد پهلان چه اهنگ هایی خونده.دمش گرم.

من یه لباس مجلسی ناز پوشیده بودم خیلی خوشگل خداییش.حیف که بدلیل مسائل شرعی نمیتونم تو وب بذارمش.کادو واسه دوستم یه کیف چرم طح ورساجه گرفنم خودش قبلا گفته بود خیلی دوسش داره ولی وقتی رفتم بخرمش دود از کلم بلند شد ۲۵۰ تومن واسه اب خورد.ولی فدای سرش همین که باعث شد امروز کلی خندیدیم.ولی من ناچار شدم با چند تا از دخترا زود بیایم بیرون اخه ۵ نفرشون به اضافه خود روشنی بی افاشون میخواست بیاد پیششون.من ادم خشک مذهبی نیستم ولی اصلا دوست ندارم تو یه خونه با چند تا پسر غریبه ول بخورم .اخه خونش ۱۲۰ متری اپارتمانی بود.جا واسه راه رفتن نداشت.همش ناچار بود با اون لباس تابلو بشینم جلوشون اونام که ماشالا دیدمشون از بس پورو هستن.هرچی بگم کم گفتم.اخه من یه کم هیکلم درشته تپل نیستما رو فرمم دخترا میگن هیکلت مثل خرم تو حریم سلطانه ولی من میدونم این جوری نیست اون خیلی زیباست من کجا اون کجا.ما شوهر عادی رو نتونستیم نگه داریم چه برسه سلطان باشه شوهرت.

دیگه اومدم بیرون رفتم بوتیکو باز کردم تا ۹ اونجا بودم.کیش کم کم داره شلوغ میشه.خیلی هم داره گرم میشه.الانم نشستم جاتون خالی با بروبچ نون پنیرو سبزی زدیم به رگ چون هیچکدوم حس اشپزی نداشتیم.اخه بگو مجبوری ۴ ساعت می رقصی بعدش کمرت قولنج کنه.راستی من خودم تنهام اصلا هم خونه۸ ندارم.ولی تا دلتون بخواد دوستای گل پیدا کردم .اینجا واقعا محیطش خیلی بهتره واسه ترنس ها.اینجا من فقط یه ترنس دیدم.اسمش پانیزه.۱۶ سالشه.اومد یه بار بوتیک شلوار لی بخره.یه تی اس ام تو اف لاغر یا صورت گردو ناز.چشاشم عسلیه.من که خیلی دوسش دارم.من خودم شخصا اونو امروز دعوت کردم.پدرش از مقاماته که نمیتونم بگم کیه.شاید راضی نباشه.خیلی واسش ناراحتن چون اصلا راه نداره عمل کنه.خیلی پدرش گیره.

من گفتم خودم دنبال کاراتو بگیرم عمل کن پیش خودم زندگی کن.ولی متاسفانه از باباش میترسم.امیدوارم خدا کمکش کنه. وخانوادش راضی شن.اخه کاملا دخترونس.من میبینمش با اینکه یه قرص هورمون نخورده و مثل ما عمل زیبایی هم نکرده خیلی خوشگله.فقط خوش شانسیش اینه تو کیشه هیچ کس کاریش نداره تازه بهش احترامم میذارن.پلیس تو کیش هم به ندرت به یه دختر گیر میده چه برسه تی اس.چون کاملا توجیه هستن رو این مسائل.منظورم اینه زیاد دیدن و میدونن دست خودمون نیست. راستی تا یادم نرفته تولد خودمم ۵ اردیبهشته .وای دوباره وراجی کردم.بوووووووووووووووووس

خاطرات1

سلام دوستای گلم خواهرا وبرادرای همدردم. مرسی از نطراتون تو وبلاگ.خیلی دوستون دارم دیشب انقدر دلم گرفته بود که نگو.رفته بودم بالای پشت بوم تو کیش به اسمون صاف نگاه میکردم.وای خدا چقدر ستاره.هرکدومشون واسه یکی چشمک میزنه.ولی من دیگه ستاره ای ندارم.اینو میگم بازم بچه ها پی ام میدن میگن بازم حرفای نامیدکننده میزنی.ولی اگه واقعا عاشق شده باشین هیچ وقت نمیتونید عشقتون رو فراموش کنید.هروز تو کیش تو بوتیک صدتا پسر میاد.همه به قول بچه ها امار میدن.خوب منم تنهام دنبال یه مونس میگردم.زندگی واسه یه زن مطعلقه خیلی سخته.الان ۲ماهی میشه حتی یه زنگ خانوادم بهم نزدن که زنده ای مرده ای. اصلا کجایی.دلم واقعا از این ادما گرفته.چرا همه فکر منفعت خودشونن.چرا ادما دوست داشتن رو فراموش کردن.توخیابون اونقدر توچهره مردم بی احساسی میبینم.که بعضی اوقات فکر میکنم دیگه ادما انسان بودن یادشون رفته همه شدن ربات.

مثلا امروز به خودم قول دادم دیگه امیرو فراموش کنم.اون که واسش تومهم نبودی ولت کرد.توچرا به پاش بمونی.ولی این چه دردیه توقلبم چرا ولم نمیکنه.چرا چشام رو میبندم اونو میبینم.حتی پسرای غریبه به چشمم نمیان.هروقت دوستم نیستو تو بوتیک تنهام عکس امیرو توگوشیم نگاه میکنم.وای چقدر خوب بود اون روزی که ماه عسل رفتیم مشهد تو حرم من گفتم امیر حتی یه لحظه نمیتونم ازت جدابشم.که برم زیارت.گفت عشقم من باهم بریم.مثل دیونه ها ساعت۴ صبح باهزارتا التماس  چون خلوت بود گذاشتن ۵ دقیقه باهم بریم.تو صحن حرم دستمو گذاشتم روضریح اونم دستشو گذاشت رودستم.گفتم یه دعاکنیم.گفت چی بگیم گفتم من دعا میکنم وقتی پیر شدیم اول من بمیرم قبل تو.اونم گفت ژس منم همین دعا رو برعکس میکنم.منم خندیدم گفتم اینجوری دعامون مستجاب نمیشه ها.گفت باشه پس دعا میکنیم وقتی پیرشدیم.باهم بمیریم.گفتم باشه ولی من ۱ ثانیه زودتر.خیلی خندیدیم.یادش بخیر.از اون طرفم رفتیم شمال که همش بارون اومد.خوراک من بود.دوبار اون بیچاره رو کشیدم زیر بارون قدم بزنیم.من هیچیم نشد ولی اون بدجور سرماخورد.

قراربود برگردیم اراک که من اصلا دوست نداشتم برگردم.گفتم بریم اصفهانو شیراز گفت فاصلش زیاده گفتم پول بنزینتو من میدم گدا.جاتون خالی اونجا هم خیلی حال داد.زده بود سرم بگم یه کیش هم بریم ولی وقتی میخواستم بگم یه جوری بدبد نگام کرد.ترسیدم گفتم باشه هرچی اقامون بگه.

بعد ماه عسلمون  یه بار دیگه بیشتر نشد که باهاش برم مسافرت .که زیاد خوش نگذشت چون داداشش با خانومش باهامون بود.ولی این عکسو که داشتم میدیدم لب ساحل من ازش انداختم اخه شده بود عین لبو از بس افتاب خورده بود .من همیشه واسش کرم ضد افتاب میزدم .ولی بدش میومد میرفت میشست.

بهترین هدیه عمرومو تو کیش بهم دادیه قلب شیشه ای.که الانم دارمش.من اصلا موافق نبودم اونو بخره.تو قلبم دوست نداشتم قلبامون عین این یه روز اینجوری بشکنه.ولی بوکه میکنم با جعبش بو عطر اونو میده.واسه همین نگهش داشتم.وای منو ول کنی سر مردمو میبرم.خیلی دوستون دارم.بوسسسسسسسسس