زندگي را مي توان درغنچه ها تفسير کرد
با نگاه سبز باران عشق را تعبير کرد
زندگي راپر ز احساس کبو تر ها نمود
کينه را با نگاه ساده اي زنجير کرد
همچو شبنم چشم را درچشم شقايقهاگشود
طرح يک لبخند را بر برگ گل تصوير کرد
زندگي را مي توان در خلوت هر صبحدم
با وضوئي با دعايي با خدا تقدير کرد
تو را من چشم در راهم شباهنگام
که می گیرند بر شاخ تلاجن سایه ها رنگ سیاهی
وزآن دل خستگانت راست اندوهی فراهم
تو را من چشم در راهم شباهنگام
در آن دم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند
در آن نوبت، که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام
گرم یاد آوری یا نه، من از یادت نمی کاهم
تو را من چشم در راهم شباهنگام....
دلم هواي غريبي ميكند ، دلم با توست و در دلم احساس
خوشنودي ميكنم . دلم تنها تو را ميخواهد و تنها جوش تو را میزند .
وقتي تو را ميبينم دلم به لرزه مي افتد ، به خود افتخار ميكنم.
در دلم احساس رضايت ميكنم ، چون در قلب من حك شده اي.
تو مانند گل در قلبم شکفتي و رشد كردي و الان مانند يك كوه
در دلم استوار شده اي و هيچ چيز نميتواند آن را بشكند و حالا
خوشحالم از اين كه مثل آفتاب ، بر زندگيم طلوع كردي و همه
خاطرات خوبم را رقم زدي ، صادقانه ميگويم ، اگر روزي نباشي
من هم نيستم چرا كه زندگيم به بودن تو وابسته است ...

وقتی دلتنگ شدی به یاد بیار کسی رو که خیلی دوستت داره.
وقتی نا امید شدی به یاد بیار کسی رو که تنها امیدش تویی.
وقتی پر از سکوت شدی به یاد بیار کسی رو که به صدات محتاجه.
وقتی دلت خواست از غصه بشکنه به یادبیار کسی رو که تو دلت یه کلبه ساخته.
وقتی چشمات تهی از تصویر شد به یاد بیار کسی رو که حتی تو عکسش هم بهت لبخند می زنه.
وقتی به انگشتات نگاه کردی به یاد بیار کسی رو که دستای ظریفش لای انگشتات گم می شد.
وقتی شونه هات خسته شد به یاد بیار کسی رو که هق هق گریه اش شونه هات رو می لرزوند.
وهمیشه یادت باشه که:
همیشه در قلب منی
دیگه بلندی صدات از فریاد گذشته بود
هنوز یادمه که چی میگفتی
(به خدا دوست دارم)
(به خدا دوست دارم)
آره همین رو می گفتی
هنوز چشمات رو هم یادمه
انگار داشت سیل می اومد
یه چیزای دیگه هم یادم می یاد هنوز
حرفای توو دل خودم رو هنوز یادمه
که به خودم میگفتم
(داره دروغ میگه)
(دروغ)
آخرین باری که صورتت رو دیدم
4 سال پیش بود
نمی دونم چرا هیچ وقت اون قیافه معصومت از یادم نمیره
نمی دونم چرا هنوز تو درک کردن اون جمله آخریت شک دارم
4 سال پیش من رفتم برای همیشه...
کاش بودي تا دلم تنها نبود تا اسير غصه فردا نبود
کاش بودي تا نگاه خسته ام بي خبر از موج و دريا نبود
کاش بودي تا دو دست عاشقم غافل از لمس گل مينا نبود
کاش بودي تا زمستان دلم اين چنين پر سوزپر سرما نبود
کاش بودي تا فقط باور کني بعدتو اين زندگي زيبا نبود